محمد سعيد جانب اللهى

297

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

ترس و جنون : در خرمشهر بچه‌اى كه ترسيده باشد ( مثلا از يك حيوان ) ترسش را مىبرند ، به اين ترتيب كه شب شنبه سه يا هفت دختر يك تكه زاغ ( زاج ) سفيد مىآورند و هريك آن را به دندان مىگيرند و مىگويند : « ترست را بريدم » و آن را از يقه‌شان پايين مىاندازند ، بعد آتش روشن مىكنند و زاغ را با مقدارى نمك و اسپند دور سر بچه مىگردانند و توى آتش مىريزند ، وقتى زاغ سوخت ، به اشكال گوناگونى درمىآيد و از آن مىفهمند كه بچه از چه حيوانى ترسيده است بعد تمام آتش را بر سر چهارراه مىريزند و مقدارى از زاغ سوخته را هم در كف دستشان مىسايند و بين دو ابرو و وسط دست‌ها و پاى بچه مىمالند ( سليم‌زاده : 30 ) . گريه : در خرمشهر اگر بچه‌اى زياد گريه كند ، شب شنبه يا چهارشنبه او را جايى مىنشانند و هفت دختر دورش را جارو مىكنند ( همان ) . نظر زدن : در خرمشهر اگر كسى به بچه‌اى خيره نگاه كند پدر و مادر بچه از زير كفش يا زير پاى او مقدارى خاك برمىدارند و آن را با اسپند و نمك زير پاى بچه دود مىكنند ( همان ) . تب‌لازم ( مالاريا ) : در ميبد خروس آدم خسيس را مىدزديدند و كشته مىخوردند يا هفت كليد خانهء رو به قبله را مىدزديدند ، درمان اين مرض از طريق حرص دادن و چزاندن ديگران بود ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . آبله : در خراسان براى درمان قبل از هر چيز بايد او را از چشم جنب دور بدارند و گرنه مرض سنگين مىشود و بچه مىميرد يا كور مىشود ، اگر چشم جنب به بچه افتاد پارچهء تميزى سر بچه مىاندازند و او را رو به قبله زير ناودان مىنشانند و سه بار آب از روى سرش رد مىكنند ، پس از آن چند دانه سرگين ماده الاغ در منقلى از آتش مىريزند و دور سر بچه مىچرخانند ، بعد چشم او را مىبندند و مهر پنج تن روى پلك‌هايش مىزنند ( شكورزاده : 232 ) . باد نزله : در خراسان براى معالجه دو نخ به دو رنگ مختلف برمىدارند و به هم مىتابند و با آن قد بيمار را از زير شست پا تا فرق سر اندازه مىگيرند و بعد نخ را به همان اندازه قطع مىكنند و هفت‌بار سوره انا انزلناه را مىخوانند و بر آن مىدمند و در هر نوبت يك گره به نخ مىزنند ، پس از انجام اين عمليات نخ دولاى هفت گره را در پارچه يا كاغذى مىپيچند و به گردن مريض مىآويزند ( شكورزاده : 234 ) . خون‌دماغ : در خراسان يكى از شيوه‌هاى درمان اين است كه نوك انگشت را در خون خود مىزنند و با آن روى پيشانى مىنويسند : مادر كيقباد دختر شد و عقيده دارند كه خون بند مىآيد ( شكورزاده : 245 ) . مرده‌گيرى : در اردبيل اگر بيمار با دعا خوب نشود ، مىگويند مرده‌اى او را گرفته ، براى درمان زنى كاسه‌اى را پر از آب مىكند و ريسمانى را به قاشق چوبى مىبندد و قاشق را دور كاسه